قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

328

تاريخ نگارستان ( فارسى )

و اين بت را ايستاده ساخته‌اند و دو قدم او كه هريك قريب ده گز باشد بر بالاى هم ساخته‌اند و آن خود نمينمايد و گوئى معلق ستاده تخمينا صد هزار خروار برنج در آنجا صرف شده باشد و در اين شهر گوشك چرخ‌وفلكى چون شهر قمچو بود بلكه از آن بزرگتر و بهتر و هشتم ذيحجه هنوز صبح نه‌دميده بود كه بخانباليغ رسيدند و آن شهرى بود بغايت بزرك هر ديوارى از چهار ديوار يكفرسنك بود و بر ديوارهاى دور شهر بواسطهء آنكه عمارت ميكردند صد هزار چوب‌بست بسته بودند . [ 551 - از مؤلف تاريخ وصاف . ] 551 روايت مؤلف تاريخ وصاف آورده كه شهر ختلانى در زمان استيلاى مغول بر دست قبلا قاآن مفتوح گشته چنان كه شمهء در محل خود مرقوم گشت و سواد اعظم ممالك چين است كه آن را خطاى نيز ميگويند و آن بلده به وضع طولانى افتاده دورش بيست و چهار فرسنك است و از ابتداى شهر تا انتها سه محل يام بسته‌اند و طول راسته بازارش سه فرسنك است و از جملهء اهل حرفت سى و دو هزار رنگريزانند باقى صناع از اين قياس كن و از جمله تمغاآت هرروز هفتصد بالش زر حاصل تمغاى نمك آنجاست و از جملهء ساكنان آنجا هفتاد تومان لشكر كه عبارتست از هفتصد هزار و هفتاد تومان رعيت‌اند سواى غربا و تجار و آيند و روند و كشيشان و عبدهء اصنام كه ايشان داخل دفتر عرض نيستند و هر شب چهار تومان عسس برسم حفظ و حراست شهر مشغولند و در ميان شهر چندين رود بزرگ جاريست و بر آن سيصد و شصت پل بسته‌اند و سفاين بيحد و نهايت در آن انهار آمدوشد مينمايند و باوجود شهرى بدين عظمت فرش كوچها و محلات آن تمامى از خشت پخته و سنگ تراشيده بود القصه دروازه‌بانان هنگام صبح دروازها را گشاده ايلچيانرا از جهتى كه عمارت ميكردند به شهر درآورده و بر در كرياس پادشاه فرود آوردند و در آنمكان هفتصد قدم سنك تراشيده بود كه پياده از روى آن گذشته بدرگاه رسيدند و در هر طرف در ، پنج فيل ايستاده و خرطومها بر راه داشته ايلچيان از ميان خرطومها گذشتند و اندرون رفتند و قريب هزار آدم آنوقت كه هنوز صبح روشن نشده بود بر درگاه حاضر بودند و اندرون فضائى بود بغايت وسيع و در پيش آن گوشك كرسئى از سى گز و بر بالاى كرسى ستونهاى پنجاه گز برپاى كرده و در پيش ستونها سه دروازه دروازهء ميانين بزرگتر و چپ و راست خردتر و ميانه محل تردد پادشاه است و از طرفين خلق ميگذرند و بر بالاى گوشك پشت دروازهء چپ و راست كور كه و ناقوس نهاده و آويخته و دو كس منتظرند كه پادشاه كى بتخت برآيد و قريب سيصد هزار آدمى در آنوقت بدرگاه جمع گشته بودند و دو هزار مغنى ايستاده و آواز زير و بم باهم ساز كرده به زبان و اصول خطائى ايشان دعاى پادشاه ميگفتند و ده هزار سلاح بدست و پرچم‌دار و دورباش‌گو و زوبين‌انداز و تبرزين بدوش و نيزه‌دار و شمشيرزن و گرز در دست حضور داشتند و بعضى بادزن و چتر گرفته